تبليغاتX
petroshimiuut.blogfa.com
علمی-شخصی

برای آخرین بار

اگر تمایل به باز پس گرفتن وبلاگ

 

دارید به آدرس زیر ایمیل بزنید تا

 رمز عبور جدید را دریافت کنید.

 

در صورتی که جوابی دریافت نکنیم

 این  وبلاگ به طور کامل حذف

 خواهد شد.

.






        autoblogfa@yahoo.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط مدیریت گروه(بهلول) | 
من هیچ وقت تو را فراموش نمی کنم،چون تو در دلم کلبه ای ساخته ای.این کلبه ی کوچک و ساده برای من مانند قصری زیبا و افسانه ای می ماند.وقتی هر روز سری به این کلبه می زنم و دیوارهایش را نگاهی می اندازم و خاطرات زیبای با تو بودن را نظاره می کنم، چگونه می توانم تو را فراموش کنم.

چگونه می توانم فراموشت کنم،وقتی آهنگ قشنگ صدایت درون گوش هایم می پیچد،وقتی حرف های شیرینت بر روی لبانم جاری است.وقتی که با طلوع خورشید،به هر کجا قدم می گذارم،تو همراهمی.چگونه می توانم فراموشت کنم وقتی درون کلبه ی دلم زندگی می کنی.

تو بگو،چگونه فراموشت کنم،وقتی روی قلبم یه اسم حک شده است،تنها یه اسم.جنس این اسم از باد نیست که زود از یاد برود. جنس این اسم از خون است،از آب،از هوا و از خاک.این ها چیزی نیست که به سادگی از یاد برود. بدون این ها زندگی ممکن نیست، حالا من چگونه می توانم بی یاد تو زندگی کنم.

من هیچ وقت تو را فراموش نمی کنم،چون تو به من پرواز کردن را آموختی. هر زمان که بر روی آسمان این شهر پرواز می کنم،به یاد لحظه های آموختن پرواز می افتم و تو. از اون بالا عاشقای زیادی را می بینم، ولی هیچ کدام از آن ها مثل من نیستند،عشق من مثل بعضی از عشق های امروزی نیست، چون من تو را هیچ وقت فراموش نمی کنم حتی اگر به من ناسزا بگویی.

من تو را فراموش نمی کنم ، زیرا تو مثل آب های روان به من حیات بخشیدی.

چگونه می توانم تو را فراموش کنم، وقتی تو منشا دوست داشتنی.

و حالا تو چگونه مرا فراموش خواهی کرد....؟

چگونه......
__________________
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم
 
+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 2:25 بعد از ظهر  توسط مدیریت گروه(بهلول) | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 8:33 بعد از ظهر  توسط مدیریت گروه(بهلول) | 
خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟

پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.

خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟

من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟

خدا جواب داد:

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط مدیریت گروه(بهلول) | 
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط مدیریت گروه(بهلول) | 
2jpg.jpg
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط مدیریت گروه(بهلول) | 
شايد تاكنون به رسالت­هاي مختلف دانشگاه­ها انديشيده باشيم ولي به نقش آنها در انتقال تكنولوژي، كه در برخي از كشورها مورد توجه قرار گرفته است، توجه نكرده باشيم. در نشستي مشترك با آقايان دكتر نكومنش (معاون شركت پژوهش­وفناوري پتروشيمي) و دكتر زاهدي (رئيس واحد تحقيق­وتوسعه پتروشيمي اراك)، نقش دانشگاه­هاي ايران در زمينه انتقال تكنولوژي در صنعت پتروشيمي، مورد بررسي قرار گرفت كه نكات دسته­بندي شده­ي زير برگرفته از اين گفتگو است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط مدیریت گروه(بهلول) | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط مدیریت گروه(بهلول) | 
عشق انواعی دارد. یکی از انواع عشق، عشق به خداست. در همه ادیانی که پیروانشان به خدا معتقدند، خدا به منزله برترین ارزش و مطلوب ترین منبع خیر است. عشق به خدا، عشق نیازمند است به بی نیاز. عشقِ فانی است به باقی؛ عشق محدود است به لایتناهی. عشق مخلوق است به خالق، مرید است به مراد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط مدیریت گروه(بهلول) | 

میان ربنای سبز دستانت دعایم کن

ghadr.jpg-25037

 از طغيان عشق شنيده بودم و قدرت معجزه آساي عشق را مي دانستم، اما چيزي که در آن شب مهم بود، اين بود که وجود من، روح شده بود و روح من آتشفشان کرده بود. مي خواست، همچون نور از زمين خاکي جدا شود و به کهکشان پرواز کند... آن گاه آتش عشق به کمک آمده بود و جسم خاکيم را سوزانده بود و از من فقط دود مانده بود و اين دود همراه با روح من به آسمان ها اوج مي گرفت...
شب قدر من، شبي که سلول هاي وجودم، در آتش عشق، تغيير ماهيت داده بود و من چيزي جز عشق گويا نبودم. دل من، کعبه عالم شده بود، مي سوخت، نور مي داد و وحي الهي بر آن نازل مي شد و مقدس ترين پرستش گاه خدا شده بود. امواج خروشان عشق از آن سرچشمه مي گرفت و به همه اطراف منتشر مي شد. از برخورد احساسات رقيق و لطيف با کوه هاي غم و صحراهاي تنهايي و آتش عشق، طوفان هاي سهمگين به وجود مي آمد که همه وجود مرا تا صحراي عدم به ديار نيستي مي کشانيد و مرا از زندان هستي آزاد مي کرد.
اي كاش مي توانستم همه خاطرات الهام بخش اين شب قدر را به ياد آورم. افسوس كه شيرازه فكر و طغيان احساس و آتشفشان روح من، آن قدر سريع و سوزان پيش مي رفت كه هيچ چيز قادر به ضبط آن نبود....
نوري بود كه در آن شب مقدس، بر قلبم تابيد، بر زبانم جاري شد و به صوررت اشك، بر رخسارم چكيد. من همه زندگي خود را به يك شب قدر نمي فروشم و به خاطر شب هاي قدر زنده ام. و تعالاي شب قدر عبادت من و كمال من و هدف حيات من است
+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط مدیریت گروه(بهلول) |